الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

134

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

او در ادامه مىنويسد : بدن مجروح مسافح را نزد مادرش آوردند و مادرش از او سؤال كرد : چه كسى تو را مجروح كرد ؟ جواب داد : شنيدم كه مىگويد : اين ضربه را بگير كه من ابن ابى الأقلح هستم . در آن روز وى نذر كرد كه در كاسهء سر قاتل پسرش ، شراب بنوشد و گفت : هر كسى كه سر ابن ابى الأقلح را براى من بياورد ، صد شتر به وى جايزه مىدهم « 1 » و اين خبر را به گوش بنو لحيان و تمام عرب‌ها رسانيد . « 2 » ( 1 ) ابن اسحاق مىنويسد : بعد از جنگ احد « 3 » هيأتى از عضل و قارّة بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند . « 4 » ( 2 ) طبرسى در إعلام الورى به نقل از كتاب أبان بجلى كوفى مىنويسد : هيأتى از عضل و ديش « 5 » بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند و گفتند : عده‌اى از افراد مسلمان را نزد ما بفرست تا به ما قرآن و فقه بياموزند . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خالد بن بكير ، خبيب بن عدى ، زيد بن دثنه ، عاصم بن ثابت بن ابى الأقلح و عبد الله بن طارق را به همراه آنها فرستاد و مرثد بن ابى مرثد غنوى ، هم پيمان عمويش حمزه را به فرماندهى آنها برگزيد . اين گروه از مسلمانان به همراه آن افراد به سوى ناحيهء رجيع حركت كردند ، در اين ناحيه منبع آبى وجود داشت كه متعلق به هذيل بود و به آنها بنو لحيان نيز مىگفتند كه به ناگاه بر اين هيأت از مسلمانان حمله كردند و همه آنها را كشتند . ( 3 ) عاصم بن ثابت با خداوند عهد كرده بود كه تا زنده است نگذارد كه دست مرد يا زن مشركى به وى برسد و هنگامى كه به دست بنو لحيان به شهادت رسيد ، آنها مىخواستند سرش را از تن جدا كنند تا به سلافه دختر سعد بفروشند ( يا به صد شترى كه وى به عنوان جعاله قرار داده بود برسند ، زيرا وى گفته بود كه اگر كسى سر وى را كه دو فرزندش را در احد به قتل رسانده بود بياورد ، صد شتر به وى جايزه بدهد ) ؛ امّا زنبورها دور جنازه‌اش را گرفتند و مانع از دسترسى آنها به جنازه شدند ؛ لذا آنها گفتند : امشب جنازه‌اش را رها مىكنيم تا زنبورها بروند و فردا صبح مىآييم و سرش را جدا مىكنيم ؛ اما

--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 228 - 356 و كمتر از صد شتر را ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 79 - 180 و طبرسى در اعلام الورى از كتاب أبان ، ج 1 ، ص 186 نقل كرده‌اند . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 356 . ( 3 ) . وى تاريخ غزوهء رجيع را در سال سوم هجرى دانسته ( ج 3 ، ص 178 ) و گفته است : خبيب در دست آنها اسير بود تا ماه‌هاى حرام به پايان رسيد و سپس او را به شهادت رساندند ( ج 3 ، ص 183 ) و واقدى مىنويسد : آنها در ماه حرام ، يعنى ذىقعده وارد مكه شدند و زندانى گرديدند ( ج 1 ، ص 357 ) و دانسته مىشود كه او تاريخ غزوهء رجيع را در ماه صفر و در سى و ششمين ماه هجرى دانسته است ؛ زيرا اين افراد در اين ماه به شهادت رسيده‌اند . ( 4 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 178 . ( 5 ) . عضل و ديش فرزندان هون بن خزيمة بودند .